از آغاز و تا به امروز گروهي كه بر اشرافيت موروثيشان پايبندند با كاهنان و رهبران اديان هم پيمان شده اند تا بر عوام چيره شوند . اين يك بيماري مزمن است كه گلوي جامعه بشري را با ناخن هايش مي فشارد و از بين نمي رود مگر با از بين رفتن جهل از اين جهان .

اشراف زادگان موروثي كاخ هايشان را با پيكر فقراي ناتوان مي سازند و كاهنان معابدشان را بر گور باورمندان ذليل بر پا مي كنند .

اميران بازوان كشاورزان را از آن خود مي كنند و كاهنان دستهايشان را در جيب آنان مي نهند .

حاكم با چهره اي در هم كشيده به دهقانان مي نگرد و كشيش به آنان لبخند مي زند.

در ميان بد خلقي پلنگ و لبخند گرگ رمه از بين مي رود .

حاكم مدعي است قانون را اجرا مي كند و كاهن خود را نماينده خدا و دين      مي نامد و ميان هر دو ، جسمها فاني مي شوند و ارواح متلاشي مي گردند.

و در لبنان ، در آن كوه درخشان و سرشار از نور خورشيد اما محروم از نور آگاهي اشراف زادگان و كاهنان بر ضعيفان و فقيران چيره مي شوند تا همواره زمين را شخم بزنند و جسمشان را از شمشير اولي و نفرين دومي حمايت كنند.

اشراف زادگان موروثي در كنار قصرهايشان مي ايستند و بر مردم فرياد مي زنند :

ما را بر اجسامتان گماشته اند تا حكمراني كنيم .

كاهنان روبروي قربانگاه مي ايستند و صدا مي زنند :

خداوند ما را بر ارواحتان گماشته است تا بر آن حكمراني كنيم.

مردم ساكت مي مانند زيرا حقيقت را نمي شنوند و مردگان هرگز نمي گريند.   

بر گرفته از كتاب ارواح سر گردان : جبران خليل جبران

 

 


 

نوشته شده توسط ج .عجم در دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 13:0 موضوع دردانه های سخن | لینک ثابت