اي كاش مي توانستم
خون رگـان خود را
من
قطـره
قطـره
قطـره
بگـريم ...
تا بـاورم كننـد.
نوشته شده توسط ج .عجم در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 23:55 موضوع دردانه های سخن | لینک ثابت
زمین، گهواره ای برای ما (بخش پنجم )
منبع: http://www.parssky.com
زمین سیاره ایست کوچک در بیکران فضا و یکی از نه سیاره ای(با محاسبه پلوتو كه البته در شهريور سال گذشته با راي منجمان از رديف سيارات منظومه شمسي خارج شد) که در عرصه فضا به دور خورشید درحال گردش می باشند. خورشید یکی از بیلیونها ستاره ایست که کهکشان راه شیری را شکل می دهند و کهکشان راه شیری یکی از 100 بیلیون کهکشانیست که جهان را تشکیل داده اند.
تغییرات آب و هوایی زمین
عصر یخبندان
در خلال تاریخ، آب و هوای زمین بار ها دستخوش تغییرات اساسی شده است. بین 800 تا 600 میلیون سال پیش در طی دوره ای به نام پیش کامبریان (Precambrian)، زمین تغیراتی فراوانی را با عنوان عصر یخبندان تجربه کرده است. آب و هوا به شدت سرد شده است و دانشمندان معتقدند که بخش عمده و یا همه زمین چندین بار یخ زده است. زمین شناسان تخمین می زنند که زمین تا کنون چهار بار یخ زده است. بیشتر اوقات، زمین بدون یخ بوده است. دو دوره یخبندان جزئی حدود 450 میلیون سال پیش و 250 میلیون سال پیش رخ داده اند. در چند میلیون سال اخیر دمای زمین سرد شده است. از حدود 2 میلیون سال پیش، با شروع دوره ای به نام پلیستوسن (Pleistocene) یا دوره چهارم زمین شناسی، تجمع و انباشته شدن یخ در قاره ها آغاز گردید. آخرین دوران کامل یخبندان حدود 70.000 سال پیش آغاز شد و گسترش آن تا 18.000 سال پیش به طول انجامید. توده ها و لایه های عظیم یخ به بیرون از بستر دریاچه های بزرگ آمده و مسیر رودخانه ها بسته شدند. رودخانه های می سی سی پی، میسوری و اهایو کاملا دگرگون شدند. این دوران 11.500 سال پیش به پایان رسید. اغلب دانشمندان معتقدند که زمین هم اکنون در دوران بین دو عصر یخبندان به سر می برد و عصر جدید یخبندان در راه است.
چرا دوران یخبندان به وقوع می پیوندد
دانشمندان علت واقعی این پدیده را به طور کامل درنیافته اند. اغلب آنان بر این باورند که تغییرات جزئی در مدار و زاویه محور طولی زمین در اثر تاثیر گرانش سیارات دیگر، باعث می شود که میزان انرژی دریافتی از خورشید تغییر کند و عصر یخبندان آغاز شود. برخی دانشمندان نیز معتقدند که تغییرات مقدار دی اکسید کربن در جو زمین عامل وقوع تغییرات طولانی مدت در آب و هوای زمین می شود. دی اکسید کربن، یک گاز گلخانه ای، گرمای خورشید را به دام انداخته و جو زمین را گرم می کند. بیشتر دی اکسید کربن موجود در زمین در سنگهای کربناتی مانند سنگ آهک حبس شده اند. آب و هوای امروز زمین می توانست بسیار گرم تر باشد اگر دی اکسید محبوس در سنگهای آهک در جو زمین آزاد می شد. وقتی کوهستانهایی با سیلیکات فراوان در اثر فرسایش تجزیه می شوند، کلسیوم و منیزیوم از سنگها آزاد می شوند. این عناصر با آب شسته شده و به دریا می رسند یعنی جاییکه ارگانیزم های زنده برای ساخت صدف های کربنات محافظ، این مواد شیمیایی را جذب می کنند. این ارگانیزم در نهایت مرده و به کف دریا می رود و در آنجا با تجمع و رسوب در تشکیل سنگ های آهکی شرکت می کند. این فرایند که چرخه کربنات - سیلیکات نام دارد، دی اکسید کربن موجود در هوا را جذب می کند. با کم شدن دی اکسید کربن در هوا، گرمای خورشید در زمین باقی نمی ماند در نتیجه هوا آنقدر سرد می شود که می تواند یک دوران یخبندان را آغاز کند. سنگ آهک پس از فرسایش، دی اکسید کربن را به هوا پس می دهد و به این صورت گرما را در زمین توزیع می کند. به علاوه قسمتی از این سنگها بر اثر سابداکشن به درون جبه فرو می روند. در آنجا به سبب گرما و فشار زیاد به مگما تبدیل می شوند. دی اکسید کربن موجود در مگما می تواند از طریق فوران های آتشفشانی به هوا باز پس داده شود. تئوری پردازان می گویند در خلال دوران پیش کامبریان آتشفشانها مقادیر زیادی دی اکسید کربن را به جو زمین فرستاده اند. این گاز به دلیل تاثیرات گلخانه ای هوای زمین را گرم و باعث ذوب شدن یخهای عصر یخبندان شده است.
تاریخ زمین
تاریخ زمین در سنگهای پوسته آن ثبت شده است. این سنگها از زمان تشکیل زمین تا کنون در حال شکل گیری، فرسایش و شکل گیری مجددند. به محصول فرسایش رسوب می گویند. رسوب در لایه هایی به نام استراتا تجمع می کند. استراتا ها حاوی مدارکی می باشند که به زمین شناسان در شناخت گذشته زمین کمک می کنند. این مدارک حاوی ترکیب بندی استراتا، جهت رسوب استراتا و نوع فسیلهای موجود در استراتا می باشند. کاوش های فضایی نیز فهم ما را از زمین تا حد زیادی افزایش داده اند. تلسکوپ فضایی هابل نقش ستاره ها را در اجرای فرایند سیاره سازی مشاهده کرده است. از اواسط سالهای 1990، دانشمندان ستاره های دیگری را که دارای سیاره می باشند کشف کرده اند. این اکتشافات به دانشمندان کمک می کند که تئوری های خود درباره تشکیل زمین را گسترش و پیشرفت دهند.
سن زمین
دانشمندان فکر می کنند که احتمالا زمین همزمان با اجرام دیگر منظومه شمسی شکل گرفته است. آنها متوجه شده اند که سنگ های آسمانی کندریت، بازمانده هایی از تشکیل منظومه شمسی که دستخوش تغییر نشده اند، سنی معادل 6/4 بیلیون سال دارند. دانشمندان بر این باورند که زمین و دیگر سیارات نیز احتمالا چنین سنی دارند. آنها سن سنگها را با اندازه گیری مواد رادیواکتیو موجود در آنها مانند اورانیوم، تخمین می زنند. عناصر رادیواکتیو با یک سرعت و روال مشخص به عناصر دیگر تبدیل می شوند. برای مثال اورانیوم با از دست دادن تشعشع، به سرب تبدیل می شود. دانشمندان زمانی که برای این تبدیل لازم است را می دانند. آنها می توانند سن سنگ را با مقایسه نسبت اورانیوم به سرب تشخیص دهند.
شکل گیری زمین
بیشتر دانشمندان بر این باورند که منشا منظومه شمسی یک لایه ابر نازک در فضا بوده است. خود خورشید نیز از همین ابر و قسمتی از آن که ضخیم تر از بقیه بوده است، به دنیا آمده. گرانش این ابر سبب انقباض آن و کشیده شدن ذرات و غبار به سمت مرکز آن شد. بیشتر این ابر در مرکز آن برای تشکیل خورشید جمع گردید اما حلقه بزرگی از مواد نیز در حال گردش دور آن باقی ماند. ذرات این حلقه با یکدیگر برخورد کرده و منجر به تشکیل اجرام بزرگتر شدند. این اجرام نیز به نوبه خود باهم برخورد کردند و سیارات منظومه شمسی را طی فرایندی با نام "رشد پیوسته" تشکیل دادند.
پیشرفت های زمین
دانشمندان به این تئوری دست یافته اند که زمین در آغاز جرمی سنگی، بدون آب و احاطه شده با گاز بوده است. مواد رادیواکتیو در سنگ ها و فشار افزاینده درون زمین گرمای لازم را برای ذوب شدن داخل آن فراهم نمودند. عناصر سنگین مانند آهن، فرو رفتند. سنگهای سیلیکات سبک نیز به سطح زمین آمده و پوسته اولیه آن را شکل داده اند. گرمای درون زمین باعث گردید که مواد شیمیایی دیگری از اعماق زمین به سطح آن برسند. بعضی از این مواد شیمیایی منجر به تشکیل آب شدند و بقیه گازهای جو زمین را به وجود آوردند.در سال 2001، یک تیم بین المللی از دانشمندان، کشف کریستالهای زیرکن (zircon) با قدمت 4/4 بیلیون سال را اعلام کردند. زیرکن از عناصر زیرکنیوم، سیلیکون و اکسیژن ساخته شده، بسیار سخت است و در برابر عوامل فرسایش بسیار پایدار و با دوام است. با آنالیز شیمیایی زیرکن، دانشمندان تشخیص دادند که در زمان تشکیل کریستالها، در سطح زمین آب وجود داشته است. آنها نتیجه گرفتند که پوسته زمین و اقیانوسها 200 میلیون سال پس از شکل گیری سیاره ایجاد شده اند.ستاره شناسان معتقدند که خورشید در اوایل تشکیل زمین حدود 30درصد ضعیف تر از امروز بوده است. قدیمی ترین سنگها گواه این امر می باشند که زمین به اندازه ای گرم بوده است که آب مایع در سطح آن وجود داشته. دانشمندان همچنین بر این باورند که اتمسفر زمین برای جذب گرما، ضخیم تر از زمان فعلی بوده است. طی میلیونها سال رفته رفته آب در قسمتهای گود پوسته زمین جمع شده و اقیانوسها را شکل داده است.پس از دوره اصلی شکل گیری سیارات، بیشتر اجرام باقیمانده در منظومه شمسی به سمت سیارات تازه شکل گرفته متمایل شدند. برخوردهای پی در پی سیارات با این اجرام با انفجارهای زیادی همراه بود. همین برخوردها باعث ایجاد چاله های فراوان در سطح ماه، مریخ، ونوس و عطارد شده اند. زمین نیز در معرض این برخوردها قرار گرفته است اما چاله های به وجود آمده در اثر برخوردها، در طی مرور زمان و به واسطه فرسایش و صفحات تکتونیک از بین رفته اند. زمین شناسان معتقدند که قسمت زیادی از پوسته قاره ای در 5/3 بیلیون سال پیش شکل گرفته است. شواهدی وجود دارد مبنی بر اینکه صفحات تکتونیک از 2 بیلیون سال پیش فعال شده اند. بعضی از دانشمندان باور دارند که جو اولیه زمین شامل هیدروژن، هلیوم، متان و آمونیاک، شبیه به جو کنونی سیاره مشتری، بوده است. بعضی دیگر از دانشمندان معتقدند که جو اولیه حاوی مقادیر زیادی دی اکسید کربن، مانند جو فعلی ونوس، بوده است. چیزی که همه دانشمندان آن را باور دارند این است که در جو اولیه زمین مقدار نا چیزی اکسیژن وجود داشته است.دانشمندان تشخیص داده اند که در حدود 2 بیلیون سال پیش، تغییر شدیدی در جو زمین پدید آمده است. دلیل این ادعا این است که تشکیل نوعی خاص از سنگ آهن که در شرایط کمبود اکسیژن ایجاد می شود، در آن تاریخ متوقف شده است. در عوض مقادیر زیادی رسوب سنگ ماسه قرمز شروع به شکل گیری نمود. رنگ قرمز به دلیل واکنش آهن با اکسیژن و ایجاد اکسید آهن یا زنگ آهن ناشی می شود. وجود سنگ ماسه مدرکی برای وجود مقداری اکسیژن در جو زمین است. هوا در آن موقع قابل استنشاق نبود اما حدود 1 درصد حاوی اکسیژن بود. بیشتر اکسیژن فعلی موجود در هوا توسط گیاهان و ارگانیزم های میکروسکوپی تامین می شود. این ارگانیزم ها دی اکسید کربن هوا را استفاده کرده و در روندی به نام فتوسنتز اکسیژن تولید می کنند. به این صورت مقدار اکسیژن موجود در هوا افزایش پیدا نموده و با پیشرفت ارگانیزم های تولید کننده اکسیژن، این گاز در هوا به حد وفور رسیده است.
پايان بخش پنجم ( ادامه دارد...)
نوشته شده توسط ج .عجم در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 19:10 موضوع طبيعي | لینک ثابت

بينوايان و فرودستان، توانگران و فرادستان همه يکي هستند
پيروزي به ديگران کينه به بار مي آورد؛ چرا که شکست يافته رنج مي کشد. آن کس آرام و نيکبخت مي زيد که انديشه هاي پيروزي و شکست را رها کرده باشد
*اگر مردي از سر ابلهي با من بد کند، من او را در پناه مهر بي کينم جاي خواهم داد؛ بد هر چه از او بيش آيد نيکي من بيش بدو بازخواهد رسيد.» وقتي ساده لوحي او را دشنام گفت، بودا، ساکت و خاموش، گوش داد؛ اما چون آن مرد از دشنام گفتن باز ايستاد، بودا از او پرسيد: «اي فرزند، اگر مردي نخواهد پيشکشي را که به او مي دهند بپذيرد، آن پيشکش از آن که خواهند بود؟» مرد پاسخ داد «از آن پيشکش آورنده.» بودا گفت «پسرم، من نمي خواهم دشنامت را بپذيرم، تمنا دارم که آن را خود نگاه داري*
بودا به خلاف بيشتر پارسايان طبعي طنزآميز داشت، و مي دانست که ورد در مباحث مابعدالطبيعه ي بدون مزاح، نشان بيذوقي است.
اگر مردي از سر ابلهي با من بد کند، من او را در پناه مهر بي کينم جاي خواهم داد؛ بد هر چه از او بيش آيد نيکي من بيش بدو بازخواهد رسيد.» وقتي ساده لوحي او را دشنام گفت، بودا، ساکت و خاموش، گوش داد؛ اما چون آن مرد از دشنام گفتن باز ايستاد، بودا از او پرسيد: «اي فرزند، اگر مردي نخواهد پيشکشي را که به او مي دهند بپذيرد، آن پيشکش از آن که خواهند بود؟» مرد پاسخ داد «از آن پيشکش آورنده.» بودا گفت «پسرم، من نمي خواهم دشنامت را بپذيرم، تمنا دارم که آن را خود نگاه داري*
بودا به خلاف بيشتر پارسايان طبعي طنزآميز داشت، و مي دانست که ورد در مباحث مابعدالطبيعه ي بدون مزاح، نشان بيذوقي است. روش تعليم او منحصر به فرد بود، گرچه تا حدي آن را مديون آوارگان يا سوفسطايبان سيار زمان خويش بود. از شهري به شهري مي رفت. در حالي که شاگردان محبوبش همراه، و هزار و دويست پيرو به دنبالش روان بودند. در فکر فردا نبود، اما به اين خرسند بود که ستايشگري از آن شهر به لقمه اي ميهمانش کند؛ وقتي در خانه ي روسپييي غذا خورد، پيروانش را بدنام کرد. در کنار روستايي توقف مي کرد، و در باغي يا بيشه اي يا رود کناري رحل اقامت مي افکند. بعدازظهرها را به خويشتن نگري، و شامگاه را به تعليم مي گذراند. گفتارهايش به شکل پرسشهاي سقراطي، تمثيلهاي اخلاقي، مناظره ي مؤدبانه، يا سخنان کوتاه بود، و مراد از آن اين بود که تعليمش را به صورت اختصار، آساني ، و نظم در آورد. گفتار خاصش «چهار حقيقت عالي» بود که در آن نظرش را در اين زمينه بيان مي کرد که زندگي رنج است، و رنج از آرزوي نفس پيدا مي شود، و فرزانگي همانا در فرونشاندن هر گوته آرزوي نفس است.
1- «اي رهروان، اين است حقيقت عالي رنج. زاييده شدن براستي رنج است؛ پيري رنج است؛ بيمار رنج است؛ مرگ رنج است، بودن با چيزهاي ناخوشايند رنج است؛ دور بودن از چيزهاي خوشايند رنج است، به آرزو نرسيدن رنج است؛ سخن کوتاه، پنج بخش دلبستگي رنج است.
2- اي رهروان، اين است حقيقت عالي خاستگاه رنج، خاستگاه رنج، آرزوي نفس است که به دوباره زاييده شدن مي پيوندد، و به کامراني و شهوت بسته است کامي که اينجا و آنجا؛ به جستجوست. آن آرزوي نفس اين است، آرزوي کام؛ آرزوي هستي؛ و آرزوي نيستي.
3- اي رهروان، اين است حقيقت عالي رهايي از رنج، رهايي از رنج همان رهايي از آرزوي نفس است، ترک آن است، روگرداندن از آن، آزادي از آن، و بريدن از آن است، تا آنجا که هيچ نشاني از آن به جا نماند.
4- اي رهروان، اين است حقيقت عالي راهي که به رهايي از رنج مي انجامد، آن راه در حقيقت راه هشتگانه ي عاليي است که همانا شناخت درست، انديشه ي درست، گفتار درست، کردار درست، معيشت درست، کوشش درست، حال درست، و خلسه ي درست است.»
بودا معتقد بود که در زندگاني انسان کفه ي رنج چنان سنگينتر از شادي است که بهتر آن مي بود که هرگز زاده نمي شد. مي گويد بيش از همه ي چهار اقيانوس بزرگ [در رنج مرگ عزيزان] اشک ريخته شده است. در نظر او، زهر هر شادي همان کوتاهي و زودگذري آن است.
از شاگردي مي پرسد «آيا آنچه نپاينده است، رنج است يا شادي؟» پاسخ اين است: «رنج است، اي استاد.» پس شر بنيادي تنهاست (يعني، آرزوي نفس، ميل، و طلب)، نه هر ميلي، بلکه ميل خودخواهانه، ميلي که به سوي سود جزء باشد، نه براي خير کل؛ از همه ي اينها بالاتر آرزوي کام است که به توليد مثل مي کشاند، که اين، خود، به طور بي هدفي زنجير وجود را به رنج تازه اي مي رساند.
يکي از شاگردانش، از اين تعليم استاد، چنين نتيجه مي گيرد که بودا خودکشي را تأييد مي کند، اما بودا نظر او را رد مي کند؛ خودکشي بيفايده است، چون روان، صفا نيافته، باز در تناسخهاي ديگري زاييده مي شود تا به فراموشي کامل خود برسد. وقتي شاگردانش از او خواستند که مفهوم معيشت درست را روشنتر بيان کند، او براي راهنمايي آنها «پنج دستور اخلاقي» را آورد که دستورهاي ساده و مختصري است، اما «شايد از ده فرمان موسي جامعتر، و انجام دادنش سخت تر باشد»:
1- خودداري از کشتن هر موجود زنده؛
2- خودداري از بردداشتن چيزي که به شخص داده نشده است؛
3- خودداري از دروغ گفتن؛
4- خودداري از نوشابه هاي مست کننده، که بيخبري مي آورد؛
5- خودداري از زندگي غيرقدسي.
جاي ديگري بودا عناصري را به تعليمش مي افزايد که به طور عيني پيشگام مسيح است. «اين آييني باستاني است که هرگز در اينجا دشمني با دشمني از ميان نرود؛ تنها با نادشمني از ميان برود.» «پيروزي به ديگران کينه به بار مي آورد؛ چرا که شکست يافته رنج مي کشد. آن کس آرام و نيکبخت مي زيد که انديشه هاي پيروزي و شکست را رها کرده باشد.» او مثل عيسي از حضور زنان ناراحت بود، و مدتها در پذيرفتن آنان به نظام بودايي دو دل بود.
آننده شاگرد محبوبش يک بار از او پرسيد:
«استاد ارجمند با زنان چگونه بايد رفتار کنيم؟»
- «آن طور که گويي آنان را نمي بينيد.»
- «استاد ارجمند، اگر پيش آمد و آنها را ديديم، چگونه بايد با آنها رفتار کنيم؟»
- «گفتگو نکنيد.»
- «ولي وقتي که گفتگويي پيش آمد، چگونه با آنان رفتار کنيم؟»
- «اگر چنين شد، هشيار باشيد.»
مفهوم ذهني او از دين مفهومي کاملاً اخلاقي بود؛ او در همه چيز به رفتار و سلوک توجه داشت، نه به مراسم آييني يا پرستش، مابعدالطبيعه يا خداشناسي.
وقتي برهمني به او پيشنهاد کرد که در گايا غسل کند و خود را از گناهانش پاک کند، بودا گفت «اي برهمن، اينجا خويشتن را بشوي، درست همين جا. با همگان مهربان باشد. اگر دروغ نگويي، اگر جان از جانداري نستاني، اگر نداده اي را نگيري، و در انکار نفس پايدار باشي – ديگر چه حاجت به رفتن به گايا؟ هر آبي برايت آب گاياست.»
در تاريخ دين، هيچ چيز عجيبرتر از ديدن بودا نيست که ديني جهاني بنياد مي گذارد، اما با اينهمه از کشيده شدن به هر گونه بحثي درباره ي ابديت، خلود، يا خدا پرهيز دارد. مي گويد بينهايت افسانه است، خيالبافته ي فيلسوفاني است که اين فروتني را نداشته اند که اعتراف کند «پشه کي داند که اين باغ از کي است.» او به مناظره ي بر سر محدود يا نامحدود بودن جهان لبخند مي زند، چنانکه گويي او اين اسطوره ي نجومي عبث فيزيکدانها و رياضيدانها را، که امروزه بر سر اين مسئله بحث مي کنند، پيش بيني مي کرد. او از بيان هر گونه عقيده در اين زمينه ها مي پرهيزد: آيا جهان آغاز داشته يا انجامي خواهد داشت؟ آيا روان (= زندگاني) همان تن است يا متمايز از آن؟ آيا براي بزرگترين پاکان هم در بهشتي پاداشي هست يا نه؟ او اين پرسشها را «جنگل، بيابان، خيمه شب بازي، پيچ و تاب خوردن، و دام بحث و انديشه» مي نامد که هرگز به فرزانگي و حکمت يا آرامش راه نمي برد. روزگاري، اي کيوده، در دل رهروي از انجمن رهروان در اين نکته شکي پيدا شد که: «اکنون اين چهار عنصر بزرگ: خاک، آب، آتش، و باد کجا باز مي ايستند که نشاني از آنها به جا نمي ماند؛» پس، آن رهرو در حالت نظاره چنان استاد شد که در بينش نظاره ي او راه جهان خدايان روشن شد.آنگاه، اي کيوده، آن رهرو تا سپهر چهار شاه بزرگ بالا رفت و به شاهان آنجا گفت: «اي دوستان، چهار عنصر بزرگ خاک، آب، آتش و باد کجا باز مي ايستند که نشاني از آنها به جا نمي ماند؟»چون او چنين گفت چهارشاه بزرگ گفتند: «اي رهرو، ما اين را نمي دانيم. اما چهار شاه بزرگ هستند که تواناتر و شکوهمند از مايند. آنان مي دانند.» آنگاه، اي کيوده، آن رهرو نزد چهار شاه بزرگ رفت (و همان پرسش را کرد، و آنان او را با همان پاسخ به سپهر سي و سه [شاه] فرستادند؛ آنها هم او را نزد شاهشان، سکه، فرستادند؛ وي هم او را نزد خدايان يامه فرستاد؛ آنه هم او را نزد شاهشان سويامه فرستادند؛ او هم او را نزد خدايان توسيته فرستاد؛ که آنها هم او را نزد شاهشان سن توسيته فرستادند؛ او هم او را نزد خدايان نيما نه – رتي فرستاد؛ که آنها هم او را نزد شاهشان سونيمته فرستادند؛ او هم او را نزد خدايان پر – نيمته و سوتي فرستاد؛ آنها هم او را نزد شاهشان و سوتي فرستادند، و او هم او را نزد خدايان جهان – برهما فرستاد).آنگاه، اي کيوده، آن رهبرو چنان در يکدلي خود مجذوب شد که راه جهان – برهما در جانش، که چنين آرام شده بود، روشن شد. و او به خدايان ملازم برهما نزديک شده، و گفت: «اي دوستان، چهار عنصر بزرگ خاک، آب، آتش و باد کجا باز مي ايستند که نشاني از خود به جا نمي گذارند؟»چون او چنين گفت خدايان ملازم برهما گفتند: «اي رهرو، ما اين را نمي دانيم. اما برهما هست، برهماي بزرگ، برترين، توانا، برهماي بصير، فرمانروا، سرور همه، نگهدارنده، آفرننده، سرهمه، ... ديرينه سال ايام، پدر هر چه هست و هر چه خواهد بود! او تواناتر و شکوهمندتر از ماست. او آن را مي داند.»
«اکنون آن برهماي بزرگ کجاست؟»
«اي رهرو، ما نه مي دانيم که برهما کجاست، نه چرا هست، و نه از کجاست. اما، اي رهرو، چون نشانه هاي آمدنش پديدار شود، هنگامي که روشني برآيد، و شکوه بدرخشد، آنگاه او آشکار خواهد شد. زيرا هنگامي که روشني آمد و شکوه بدرخشد اين نشان تجلي برهماست.»اي کيوده، ديري نگذشت که برهماي بزرگ نمودار شد. و آن رهرو به او نزديک شد و گفت: «اي دوست، اين چهار عنصر بزرگ خاک، آب، آتش، باد کجا باز مي ايستند که نشاني از خود به جا نمي گذارند؟»چون او چنين گفت، برهماي بزرگ گفت: «اي رهرو، من برهماي بزرگم، برترين، توانا، بصير بينا، فرمانروا، سرور همه، نگهدارنده، آفريننده، سرهمه، هر کس را به جايش گمارنده، ديرينه سال ايام، پدر هر چه هست و هر چه خواهد بود!»آنگاه، آن رهرو به برهما پاسخ داد و گفت: «اي دوست، من از تو نپرسيدم که تو براستي چنان که مي گويي هستي يا نه، بلکه از تو پرسيدم که چهار عنصر بزرگ خاک، آب، آتش، باد کجا باز مي ايستند که نشاني از خود به جا نمي گذارند؟»آنگاه، اي کيوده، باز برهمان همان پاسخ را داد. و آن رهرو بار سوم همان پرسش را باز پرسيد...هنگامي که برخي از مشتاقان به يادش مي آورند که برهمنان مدعي هستند که راه حل اين مسائل را مي دانند، به آنان مي خندد: «اي رهروان، زاهدها و برهمناتي هستند که چون مارماهي مي لولند؛ و چون در اين يا آن مسئله ايشان پرسشي شود، به دو پهلو گويي، به لوليدن مارماهي وار رو مي آورند.» او اين فرض آنها را که وداها وحي خدايان است خوار مي شمارد، و براهمه ي مغرور به طبقه ي خود را بدين گونه ننگين مي کند که اعضاي هر طبقه را به انجمن رهروان خويش مي پذيرد. او آشکارا نظام طبقاتي را محکوم نمي کند، بلکه، روشني، به شاگردانش مي گويد: «به همه ي سرزمينها برويد و اين بشارت را تعليم دهيد. به آنان بگوييد که بينوايان و فرودستان، توانگران و فرادستان همه يکي هستند، و همه ي طبقات در اين آيين يگانه مي شود، همچنان که رودها در دريا.» او انديشه ي قرباني براي خدايان را رد مي کند، و نگران قرباني جانوران در اين آيينهاست؛ هر گونه آيين و پرستش موجودات فراتر از طبيعي، همه ي منتره ها و وردهارا رد مي کند. گاهي اين مشهورترين پارسايان هند از لاادريه به الحاد آشکار مي رسد. از راهش بيراهه نمي رود که خدا را انکار کند، و گاهي چنان سخن مي گويد که گويي برهما واقعيت است نه يک آرمان؛ و پرستش عمومي خدايان را ممنوع نمي کند. و مي گويد «اين که ديگري بتواند سبب خوشبختي يا بدبختي ما بشود فرض ابلهانه اي است» - اينهاهميشه حاصل رفتار و آرزوهاي خود ماست. او از اين رو گردان است که دستور اخلاقي خود را برپايه ي هر گونه احکام فراتر از طبيعي بگذارد؛ نه بهشتي مي آورد و نه برزخي و نه دوزخي. به رنج و کشتني که در فرايند زيست هست بيش از آن حساس است که آنها را خواست آگاهانه ي يک خداي انسان مانند بينگارد؛ او مي انديشد که اين خطاهاي جهاني سنگينتر از نشانه هاي يک قصد و نيت است. او در اين صحنه ي نظم و آشفتگي، بدي و خوبي، هيچ اصل پاينده، و هيچ مرکزي براي واقعيت جاويدان نمي يابد، بلکه فقط گردابي و جرياني از حيات سرکش مي بيند که تنها اصل بنيادين مابعدالطبيعه ي آن همان تغيير است. همان گونه که بودا الا هياتي بدون خدا عرضه مي دارد، يک روانشناسي بي روان هم پيش مي کشد؛ او جانگرايي (آنيميسم) را به هر شکلي، حتي درباره ي انسان، رد مي کند. درباره ي جهان با هراکليتوس و برگوسن موافق است، و درباره ي ذهن با هيوم همعقيده. تمام آن چيزي که مي دانيم همان احساسهاي ماست؛ از اينرو، تا آنجا که مي توان ديد، هر ماده اي نيرو، و هر جوهري حرکت است. حيات، تغيير است، جريان خنثاي شدن و خاموش شدن؛ «روان» اسطوره اي است که ما، براي آسودگي مغزهاي ناتوانمان، آن را، بي هيچ دليل درستي، پشت جريان حالات خود آگاه خويش قرار مي دهيم. «اين يگانگي برتر ادراک»، اين «ذهن» که احساسها و ادراکها را در انديشه به هم پيوند مي دهد، يک شبح است؛ تمام آنچه هست خود همين احساسها و ادراکهاست، که به طور خود به خود، به يادها و تصورات بدل مي شود. حتي «خويشتن» گرانقدر هم وجود متمايز از اين حالات رواني نيست؛ فقط استمرار اين حالات است که حالات تازه تر حالات کهنه تر ارگانيسم را، همراه با عادات رواني و اخلاقي تمايلات و گرايشها، به ياد مي آورند. توالي اين حالات معلول يک «اراده ي» اسطوره اي نيست که به آنها افزوده شده باشد، بلکه نتيجه ي جبر وراثت، عادت، محيط و شرايط است. اين ذهن سيال که فقط حالات رواني است، اين روان يا «خويشتن» که فقط خوي يا پيشداوريي است که وراثت ناگزير و تجربه ي ناپايدار آن را ساخته، نمي تواند خلودي داشته باشد، به اين معنا که فرد همواره پايدار باشد. مردان ارزنده، حتي خود بودا هم، پس از مرگ چون يک شخص باقي نخواهند ماند.اما، اگر چنين باشد، مسئله ي تولد مجدد چگونه ممکن است؟ اگر رواني در کار نيست، چگونه مي تواند به وجود هاي ديگري برود و براي گناهاني که در اين کالبد کرده است کيفر ببيند؟ اينجا نقطه ي ضعف فلسفه ي بوداست؛ او هرگز کاملاً با اين تناقض ميان روانشناسي خرد گرايانه و قبول نسنجيده ي تناسخ رو به رو نمي شود. اين عقيده چنان در هند عموميت دارد که تقريباً هر هندويي آن را، چون اصل يا فرض مسلم، مي پذيرد، و بندرت به خود زحمت مي دهد که آن را اثبات کند؛ کوتاهي عمر و کثرت نسلها، ناگزير انتقال نيروي حياتي يا، اگر از ديدگاه الاهيات بگوييم، انتقال روان را القا مي کند. بودا اين انديشه را همراه با هوايي که تنفس مي کرد گرفت؛ اين تنها چيزي است که او گويا هرگز در آن ترديد نکرده است. او چرخ دوباره زاييده شدن، يا دايره ي وجود و قانون کرمه را مسلم مي دانست؛ تنها انديشه اش اين بود که چگونه از اين دايره آزاد شود، چگونه در اينجا به «نيروانه» و پس از آن به نيستي برسد.اما «نيروانه» چيست؟ يافتن پاسخ غلطي براي اين پرسش دشوار است، چون «استاد» اين نکته را مبهم گذاشته و پيروانش هم هر معنايي که زير آسمان کبود يافته اند، به اين واژه داده اند. به طور کلي، سانسکريت نيروانه يعني «خاموش شده»، مثل خاموش شدن چراغ يا آتش. کتابهاي بودايي آن را به اين معناي به کار مي برند: (1) يک حالت سعادت که از راه محور کامل اميال خود پرستانه در اين زندگي حاصل مي شود؛ (2) رهايش فرد از دوباره زاييده شدن؛ (3) فناي خودآگاهي فردي؛ (4) اتحاد فرد با خدا؛ (5) بهشت سعادت پس از مرگ؛ گويا در تعليم بودا نيروانه به معناي خاموشي هرگونه ميل فردي، و پاداش به يک چنين خود نپرستيدن، يعني گريز از دوباره زاييده شدن است. در ادبيات بودايي، اين اصطلاح يک معناي دنيايي هم دارد، زيرا ارهت، يا مرد ارزنده، را مکرراً چنين وصف کرده اند که با يافتن «هفت بخش سازنده ي» نيروانه به آن مي رسد. آن هفت بخش اينهاست: متانت پژوهش در حقيقت، نيرو، شوق، آرامش، جميعت خاطر، استغناي طبع. اينها محتواي آن است، اما بندرت مي تواند علت توليد کننده ي آن باشد: علت و سرچشمه ي نيروانه خاموشي ميل خود پرستانه است؛ و نيروانه، در غالب متون کهن، به معناي آرامش بي رنج است که پاداش نيستي اخلاقي نفس است. بودا مي گويد «اکنون، اي رهروان، اين است حقيقت عالي رهايي از رنج. رهايي از رنج همان رهايي از آرزوي نفس است، ترک آن است، روگرداندن از آن، آزادي از آن، و بريدن از آن است، تا آنجا که هيچ نشاني از آن به جا نماند.» و آرزوي نفس، اين تب ميل خود جوي خودپسند. در مجموعه ي تعليم «استاد» نيروانه هميشه مترادف سعادت است، يعني محتواي آرام آن روان که ديگر نگران خود نيست. اما نيروانه ي کامل در بردارنده ي نيستي است. پاداش برترين تقدس، همانا هرگز دوباره زاييده نشده است.بودا مي گويد، ما سرانجام پوچي فردگرايي رواني و اخلاقي را درک مي کنم. نفسهاي ما، که موج مي زنند، واقعاً موجودات و نيروهاي جداگانه اي نيستند، بلکه چين و شکنهاي گذرنده اي مي باشند که بر جريان زندگي پيدا شده اند؛ گره هاي کوچکي هستند که در تور دستخوش باد سرنوشت ساخته و از هم باز مي شوند. وقتي که خود را اجزايي از يک کل ببينيم، وقتي که خود را و تمايلاتان را از نو به شکل يک کل بسازيم، آنگاه نوميديها و شکستهاي شخصيمان، رنجهاي گوناگون و مرگ اجتناب ناپذيرمان، ديگر ما را همچون پيش به تلخي غمگين نمي کند؛ آنها در پهنه ي نامحدودي گم شده اند. وقتي که آموخته باشيم که، نه به زندگاني جداگانه ي خود، بلکه به همه ي انسانها و همه ي زندگان مهر بورزيم، آنگاه سرانجام آرامش را باز خواهيم يافت.
نوشته شده توسط ج .عجم در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 ساعت 23:38 موضوع انساني | لینک ثابت
حيات جامعه اي كه افكار و عقايد ، آداب و رسوم ،سنتها و نظامهاي سياسي اقتصادي خويش را مورد ارزيابي قرار ندهد ؛
حيات با ار زشي نخواهد بود.
برگرفته از كتاب : انديشه هاي نو در فلسفه جغرافيا
دكترحسين شكويي
نوشته شده توسط ج .عجم در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 ساعت 23:26 موضوع دردانه های سخن | لینک ثابت
زمین، گهواره ای برای ما (بخش چهارم )
منبع: http://www.parssky.com
زمین سیاره ایست کوچک در بیکران فضا و یکی از نه سیاره ای(با محاسبه پلوتو كه البته در شهريور سال گذشته با راي منجمان از رديف سيارات منظومه شمسي خارج شد) که در عرصه فضا به دور خورشید درحال گردش می باشند. خورشید یکی از بیلیونها ستاره ایست که کهکشان راه شیری را شکل می دهند و کهکشان راه شیری یکی از 100 بیلیون کهکشانیست که جهان را تشکیل داده اند.
درون زمین

جبه
در زیر پوسته، تا عمق 2.900 کیلومتری، لایه ای ضخیم به نام جبه وجود دارد. جبه به طور کامل سفت نیست بلکه می تواند به آرامی جریانهایی داشته باشد. پوسته زمین بر روی جبه معلق است درست مانند تخته ای بر روی آب. همانگونه که یک تخته ضخیم بیشتر از یک تخته نازک از سطح آب بالا می آید، پوسته ضخیم قاره ای بالاتر از پوسته اقیانوسی قرار می گیرد. حرکت آرام سنگها در جبه باعث حرکت قاره ها و درنتیجه بروز زمین لرزه، آتشفشان و شکل گیری محدوده کوهستانها می شود.
هسته
در مرکز زمین هسته قرار دارد. هسته بیشتر از آهن، نیکل و احتمالا مقدار کمی عناصر سبکتر نظیر سولفور و اکسیژن تشکیل شده است. قطر هسته حدودا 7.100 کیلومتر، کمی بیشتر از نصف قطر زمین و تقریبا به اندازه مریخ می باشد. حدودا 2.250 کیلومتر از قسمت بیرونی هسته مایع است. حرکت هسته باعث ایجاد میدان مغناطیسی زمین می گردد. زمین شناسان معتقدند که حدود 2.600 کیلومتر از بخش داخلی هسته با همان مواد تشکیل دهنده قسمتهای بیرونی هسته ساخته شده اما به شکل جامد است. بخش داخلی تقریبا چهار پنجم ماه است.زمین به سمت هسته رفته رفته داغ و داغ تر می شود. در زیر پوسته قاره ای دما حدود 1000 درجه سانتیگراد است. در زیر پوسته دما تقریبا در هر کیلومتر به سمت عمق 1 درجه سانتیگراد گرمتر می شود. زمین شناسان بر این باورند که دمای هسته زمین بین 3700 تا 4300 درجه سانتیگراد می باشد. قسمت داخلی هسته می تواند دمایی معادل 7000 درجه سانتیگراد یعنی گرمتر از دمای سطح خورشید داشته باشد که البته این قسمت به علت فشار بی اندازه زیاد همچنان به شکل جامد است.
پوسته
سنگهای داغ در جبه زمین به آهستگی به سمت بالا حرکت می کنند در حالیکه سنگهای سردتر نزدیک سطح به درون فرو می روند چرا که مواد داغ سبکتر از مواد سرد می باشند. به این بالا آمدن و فرو رفتن در دماهای مختلف انتقال گرما گفته می شود. با جریان جبه زمین، پوسته زمین به تکه هایی تقسیم می شود که به آنها صفحه های تکتونیک (tectonic) می گویند. این صفحه ها مانند شکسته شدن یخ در یک دریاچه یخ بسته است. حرکات آهسته جبه منجر به حرکت پوسته و در نتیجه حرکت قاره ها، شکل گیری کوهستانها، آتشفشانها و زلزله ها می گردد. در بعضی جاها، مخصوصا ته اقیانوسها، تکتونیکها از هم جدا می شوند. مگما از جبه به بالا می آید تا شکافهای بین صفحه ها را پر کند. به قسمتهایی که تکتونیکها از هم جدا شده اند، مرکز گسترش می گویند. بسیاری از آتشفشانها در این قسمتها رخ می دهند. با سرد شدن مواد بیرون آمده از این آتشفشانها پوسته های اقیانوسی ساخته شده از سنگهای بازالت شکل می گیرند.
سابداکشن (Subduction)
پوسته زمین نمی تواند در هر کجا و هر سمت گسترده شود. در بعضی قسمتها مقداری از پوسته باید برداشته شود. وقتی دو صفحه یکدیگر را هل می دهند، یکی از آنها به درون جبه فرو می رود. به این فرایند سابداکشن می گویند. صفحه فرو رفته درون زمین نهایتا ذوب می شود و به شکل مگما در می آید. بیشتر مگمای ایجاد شده بر اثر سابداکشن به سطح زمین نمی رسد بلکه در پوسته آن سرد شده و سنگهای پلاتونیک را ایجاد می نماید.پوسته قاره ای به دلیل ضخامت و سبک بودن در زمین فرو نمی رود بلکه پوسته سنگین اقیانوسی دچار سابداکشن می گردد. مرز بین دو صفحه در محل برخورد با شیاری بسیار عمیق در کف اقیانوس مشخص می شود. این شیارها عمیق ترین بخشهای اقیانوس هستند و عمق آنها تا11.000 متر نیز می رسد.صفحه بالاتری که در سطح زمین باقی می ماند ممکن است پوسته قاره ای و یا اقیانوسی باشد. این صفحه به زیر نمی رود ولی تحت تاثیر سابداکشن قرار می گیرد. وقتی دو صفحه به سمت هم حرکت می کنند، لبه های پوسته بلند تر تحت فشار قرار می گیرد. صفحه ضخیم تر و بلند تر می شود و مناطق کوهستانی بر سطح آن ایجاد می گردند. وقتی سنگهای صفحه فرو رونده به عمق 100 کیلومتری زمین می رسند، شروع به ذوب شدن و تشکیل مگما می نمایند. بخشی از این مگما به سطح رسیده و منجر به وقوع فورانهای آتشفشانی می گردد. مناطقی با آتشفشانهای فراوان مانند پرو، ژاپن و شمال غربی ایالات متحده، در نزدیکی مناطقی قرار دارند که سابداکشن رخ می دهد.
ساختمان کوهستانها
گاهی، هنگامیکه یک صفحه به درون جبه فرو می رود، یک قاره و یا قسمتی کوچک تر را با خود می کشد. همانطور که گفته شد پوسته قاره ای ضخیم تر و سبک تر از آن است که به درون زمین فرو رود. اما ممکن است با صفحه های دیگر برخورد کند. برخورد صفحه ها با یکدیگر اغلب رشته کوه های عظیمی را در وسط قاره ها ایجاد می کند. برای مثال هیمالیا زمانی شکل گرفت که دو صفحه قاره ای با یکدیگر برخورد نمودند. مجموعه رویدادهایی که در طی تشکیل یک رشته کوهستان رخ می دهد را اروژنی (orogeny) یا تشکیل کوه می گویند. اروژنی شامل بلند شدن و مرتفع شدن کوه ها، تا شدن و چین خوردگی سنگها، فعالیتهای آتشفشانی و شکل گیری پلاتونیک ها و سنگهای دگردیس که هنگام برخورد صفحه ها ایجاد می شوند، می باشد. سالها پس از اینکه کوهستانها بر اثر فرسایش ناپدید شدند، زمین شناسان همچنان می توانند تغییراتی را که اروژنی در سنگها به وجود می آورد مشاهده کنند.
زمین لرزه
زمین لرزه هنگامی رخ می دهد که سنگهای دو قسمت مقابل هم در یک شکاف، که گسل نامیده می شود، به یکدیگر برخورد کنند یا به هم کشیده شوند. گسلها هم در مرزهای بین صفحات هستند و هم در میان صفحات قرار دارند. گاهی نیز نیروهای موجود در صفحه ها باعث شکسته شدن و لرزیدن سنگهایی می شود که به گسلها نزدیک نیستند. به مرز دو صفحه که به یکدیگر کشیده می شوند گسل انتقالی می گویند. گسل سن آندراس در کالیفرنیا یک گسل انتقالی است. در منطقه ای به نام صفحه آرام، قسمت کوچکی از شمال غربی کالیفرنیا در حال کشیده شدن توسط بقیه آمریکای شمالیست.
شکل قاره ها

پايان بخش چهارم ( ادامه دارد...)
نوشته شده توسط ج .عجم در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 ساعت 18:12 موضوع طبيعي | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

اين وبلاگ به منظور ارائه اطلاعات جغرافيايي به دبيران جغرافيا- دانش اموزان و ساير علاقه مندان به اين علم راه اندازي شده است.
و اما من ...
فوکو زمانی در کتاب دیرینه شناسی دانش این گونه نوشت :
به یقین ، من یگانه کسی نیستم که می نویسد تا چهره ای نشان دهد . از من نپرسبد که که هستم و از من نخواهید که همواره همان کسی باقی بمانم . این را به اداره جاتی ها و پلیس واگذارید تا دریابند که آیا شناسنامه های ما درست است یا نه . دست کم وقتی که می نویسیم ، ما را از اخلاقیات آنها معاف کنید»
.
.
.
من : ج.عجم دانش آموخته جغرافیای شهری از دانشگاه تربیت معلم تهران و دبیر آموزش و پرورش شهرستان گناباد ...
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
بازتاب
جغرافيا علم زندگي
سپهر : م . عجم
آموزش جغرافيا درايران
جغرافيا ؛علمي براي زندگي
چشم انداز
مكانهاي ديدني ايران و جهان
به سين
شب تاب
انديشه كن
گروه جغرافیای استان کرمانشاه
1000 سايت
جغرافياي شهرستان فريمان
واژه(ويژه ادبيات و فرهنگ)
مريوان گالري
آي ار پارس
اخبار روزانه ايران
ايران اكونوميست
گالر عكس
ايران هيدرولوژي
خواب تبر سنگين است (سمانه اسدي)
خشت خشت دل(محمد رضا كاظمي)
گچ شكسته(محمد رضا كاظمي)
زرتشت(محمد رضا كاظمي)
كوچه
كلاس جغرافيا
محسن مروي
بيابان ها و كويرهاي ايران
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم آبان 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته اوّل آذر 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
طراح قالب
POWERED BY