سلام
تا حالا حتماً شازده كوچولو را خوانده ايد، ولي آنقدر قشنگ است كه براي چندين و چند بار مي شود خواند و خسته نشد
اخترك ششم اختركي بود ده بار فرخ تر ، و آقا پيره اي توش بود كه كتاب هاي كت وكلفت مي نوشت. همين كه چشمش به شهريار كوچولو افتاد با خودش گفت :
- خب ، اين هم يك كاشف !
شهريار كوچولو لب ميز نشست ونفس نفس زد . نه اين كه راه زيادي طي كرده بود ؟
آقا پيره به اش گفت : از كجا مي آئي ؟
شهريار كوچولو گفت : اين كتاب به اين كلفتي چي است ؟
شما اين جا چه كار مي كنيد ؟
آقا پيره گفت : من جغرافي دانم .
- جغرافي دان چه باشد؟
- جغرافي دان به دانشمندي مي گويندكه جاي درياها و رودخانه ها و شهرها وكوه ها و بيابان ها را مي داند.
شهريار كوچولو گفت : محشر است . يك كار درست وحسابي است .
و به اخترك جغرافي دان ، اين سو و آن سو نگاهي انداخت . تا آن وقت اختركي به اين عظمت نديده بود.
- اخترك تان خيلي قشنگ است . اقيانوس هم دارد؟
جغرافي دان گفت : از كجا بدانم ؟
شهريار كوچولو گفت : عجب!( بد جوري جا خورده بود.)
كوه چه طور؟
جغرافي دان گفت : از كجا بدانم ؟
- شهر ، رودخانه ، بيابان ؟
جغرافي دان گفت : از اين ها هم خبري ندارم .
- آخر شما جغرافي دانيد!
جغرافي دان گفت : درست است ولي كاشف كه نيستم .من حتي يك نفر كاشف هم ندارم. كار جغرافي دان نيست كه دوره بيفتد برود شهرها و رودخانه ها و كوه ها و دريا ها و اقيانوس ها و بيابان ها را بشمرد. مقام جغرافي دان برتر از آن است كه دوره بيفتد و ول بگرد.اصلا از اتاق كارش پا بيرون نمي گذارد بلكه كاشف ها را آن تو مي پذيردازشان سوالات مي كند واز خاطرات شان يادداشت بر مي داردو اگر خاطرات يكي از آن ها به نظر شان جالب آمد دستور مي دهد روي خلقيات آن كاشف تحقيقاتي صورت بگيرد.
- براي چه ؟
- براي اين كه اگر كاشفي گنده گو باشد كار كتا ب هاي جغرافيا را به فاجعه مي كشاند. هكذا كاشفي كه اهل پياله باشد.
-آن ديگر چرا ؟
- چون آدم هاي دائم الخمر همه چيز را دوتا مي بينند. آن وقت جغرافيدان بر مي دارد جائي كه يك كوه بيش تر نيست مي نويسددو كوه.
شهريار كوچولو گفت: پس من يك بابائي را مي شناسم كه كاشف هجوي از آب در مي آيد.
- بعيد نيست. بنابر اين ، بعد از آن كه كاملا ثابت شد پالان كاشف كج نيست تحقيقاتي هم روي كشفي كه كرده انجام مي گيرد.
- يعني مي روند و مي بينند ؟
- نه ، اين كار گرفتاريش زياد است . از خود كاشف مي خواهند دليل بياورد . مثلاً اگر پاي كشف يك كوه بزرگ در ميان بود ازش مي خواهند سنگ گنده ئي از آن كوه رو كند .
جغرافي دان ناگهان به هيجان در آمد و گفت : -راستي تو داري از راه دوري مي آئي ! تو كاشفي ! بايد چندو چون اختركت را براي من بگوئي .
و با اين حرف دفتر و دستكش را باز كرد و مدادش راتراشيد . معمولاً خاطرات كاشفها را اول با مداد يادداشت مي كنند و دست نگه مي دارند تا دليل اقامه كند ، آن وقت با جوهر مي نويسند .
گفت : خب ؟
شهريار كوچولو گفت :- اخترك من چيز چندان جالبي ندارد . آخر خيلي كوچك است . سه تا آتشفشان دارم كه دو تاش فعال است يكيش خاموش . اما خب ديگر ، آدم كف دستش را كه بو نكرده .
جغرافي دان هم گفت : - آدم چه مي داند چه پيش مي آيد .
- يك گل هم دارم .
- نه ، نه ، ما ديگر گل ها را يادداشت نمي كنيم .
- چرا ؟ گل كه زيباتر است .
- براي اين كه گل ها فاني اند .
- فاني يعني چه ؟
جغرافي دان گفت : - كتاب هاي جغرافيا از كتاب هاي ديگر گرانبهاتر است و هيچ وقت هم از اعتبار نمي افتد . بسيار به ندرت ممكن است يك كوه جا عوض كند . بسيار به ندرت ممكن است آب يك اقيانوس خالي شود . ما فقط چيزهاي پايدار را مي نويسيم .
شهريار كوچولو تو حرف او دويد و گفت : - اما آتشفشان هاي خاموش مي توانند از نو بيدار بشوند . فاني را نگفتيد يعني جه .
جغرافي دان گفت : - آتشفشان چه روشن باشد و چه خاموش براي ما فرقي نمي كند . آنچه به حساب مي ايد خود كوه است كه تغييري پيدا نمي كند .
شهريار كوچولو كه تو تمام عمرش وقتي چيزي از كسي مي پرسيد دست بردار نبود دوباره سئوال كرد : - فاني يعني چه ؟
- يعني چيزي كه در آينده تهديد به نابودي مي شود .
- گل من هم در آينده نابود مي شود ؟
- البته كه مي شود .
شهريار كوچولو در دل گفت:«گل من فاني است و جلو دنيا براي دفاع از خودش جز چهار تا خار هيچي ندارد، و آن وقت مرا بگو كه او را تو اختركم تك و تنها رها كرده ام !»
اين اولين باري بود كه دچار پريشاني و اندوه مي شد اما توانست به خودش مسلط بشود . پرسيد:- شما به من ديدن كجا را توصيه مي كنيد ؟
جغرافيدان به اش جواب داد :- سياره زمين . شهرت خوبي دارد ...
و شهريار كوچولو هم چنان كه به گُلش فكر مي كرد به را افتاد .
نوشته شده توسط ج .عجم در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 ساعت 22:38 موضوع | لینک ثابت
مقدمه:
در روز شمار ايرانيان باستان هريك از سيروز ماه را نامي است كه نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست ، ايرانيان باستان در هر ماه كه نام روز با نام ماه برهم منطبق و يكي ميشدند آن را به فال نيك گرفته و آن روز را جشن ميگرفتند ، اغلب جشنهاي ايرانيان آريايي چه آنهايي كه امروز برگزار ميشوند و چه آنهايي كه فراموش شدهاند ريشه در آئين كهن زرتشتي دارد، به قول پرفسور مري بريس شادي كردن، تكليفِ دلپذيرِ ديني اين جماعت است.
در كتيبههاي هخامنشي هم شادي و جشن وديعهاي الهي «اهورايي» خوانده شده است. پيوند ايرانيان آريايي قبل از اشو زرتشت با ايزدان خود نه پرپايه جهل و ترس از آنان بلكه بر اساس مهر و دوستي استوار بود و مردم در مقابل نعمات و سلامتي عطا شده به آنان به جشن (يَزَشْنْ = نيايش شادمانه) ميپرداختند و آنان بايستي با خشنودي و شادي و پايكوبي (نه غم و سوگ و گريه و زاري كه از صفات و علامات اهريمني ميباشد) و در عرصه روشنايي و آگاهي به نيايش و ستايش ايزدان ميپرداختند.
نوشته شده توسط ج .عجم در جمعه یازدهم اسفند 1385 ساعت 9:46 موضوع انساني | لینک ثابت
بوي عيدي
بوي توپ
بوي كاغذ رنگي
بوي تند ماهي دودي وسط سفري نو
بوي ياس جانماز ترمه مادر بزرگ
با اينا زمستون و سر مي كنم
با اينا خستگيم و در مي كنم
شادي شكستن قلك پول
وحشت كم شدن سكه عيدي از شمردن زياد
بوي اسكناس تا نخورده ي لاي كتاب
با اينا زمستون و سر مي كنم
با اينا خستگيم و در مي كنم
فكر قاشق زدن يه دختر چادر سياه
شوق يك خيز بلند از روي بوته هاي نور
برق كفش جفت شده تو گنجه ها
با اينا زمستون و سر مي كنم
با اينا خستگيم و در مي كنم
عشق يك ستاره ساختن با دولك
ترس ناتموم گذاشتن جريمه هاي عيد مدرسه
بوي گل محمدي كه خشك شده لاي كتاب
با اينا زمستون و سر مي كنم
با اينا خستگيم و در مي كنم
بوي باغچه
بوي حوض
عطر خوب نذري
شب جمعه پي فانوس توي كوچه گم شدن
توي جوي لاجوردي هوس يه آبتني
با اينازمستون و سر مي كنم
با اينا خستگيم و در مي كنم
نوشته شده توسط ج .عجم در جمعه یازدهم اسفند 1385 ساعت 9:32 موضوع دردانه های سخن | لینک ثابت
نوروز، جشن ايرانيان


نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای است كه روايت های تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است نوروز جشن شروع فروردين يا « فرودگان » است كه ياد آور اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب ، ارواح پاك مردگان ، برای ديدار وضع زندگي و احوال بازماندگان به زمين فرود مي آيند و در خانه و آشيانه خويش سرگرم تماشا وسركشي مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و ساكنان آن راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند. اما درغير اينصورت ، آنان غمگين وناراحت به منزلگاه خويش باز مي گردند وتا سال آينده به انتظار مي نشينند .
درباره پيدايش نوروز در روايتي ديگر چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در اين روز يافت و مردم از كشف خاصيت آن متحير شدند . پس جمشيد دستور داد تا از ( شهد آن ) شكر ساختند و به مردم هديه دادند . از اين رو ، آن را نوروز ناميدند .
همچنين روايت شده كه اهريمن ، بلای خشكسالي و قحطي را بر زمين فرو نشانيد . اما جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد . آنگاه خشكسالي، قحطي ونكبت را بر روي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت با بازگشت ويدرختان و هر نهال و چوب خشكي سبز شدند . پس مرد م اين روز را « نوروز » خواندند و هر كس به يمن و مباركي در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزه نشانيدن در ايام نوروز از آن زمان به امروز باقي مانده است . در خيام نامه آمده است :
چون از اميري جمشيد 421 سال گذشت ، جهان از او يكسره راست همي آمد .ايران و ايرانيان هم مطيع و مريد او شدند تا بفرمود گرمابه های بسيار ساختند و سيم و زر از معادن بر آوردند و ديبای ابريشمي بافتند كه آن روز ، روز اول « حمل » بود . پس جشني بر پا ساخته و نوروزش نام نهاد تا هر سال چو فروردين آيد ، آن روز را جشن گيرند . در ميان اقوام آريايي كه وارد ايران شدند ، جشن سال نو در اصل به دو شكل زير بوده است :
آرياييها در روزگاران باستاني دارای دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه مي شد . ولي پس از مدتي ، تابستان داراي هفت ماه و زمستان داراي پنج ماه شد . در هر يك از اين دو فصل جشني برگزار مي كردند كه هر دو اين جشنها را آغاز سال نو تلقي مي كردند . در جشن اول كه به هنگام آغاز فصل گرما يعني به هنگامي كه گله ها را از آغل به چمنهاي سبز و خرم مي كشانيدند و از ديدن چهره گرمابخش خورشيد شاد مي شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز مي شد . در اين ايام گله را به آغل باز مي گرداندند و با توشه هاي اندوخته از آنها نگهداري مي كردند . بر اساس شواهد و قرا ئن ، جشن نوروز حتي به هنگام تدوين بخش كهن اوستا نيز در آغاز بهار بر پا مي شده و شايد به نحوی كه اكنون بر ما معلوم نيست آن را در برج مزبور ثابت نگاه مي داشتند .
عيد نوروز شش روز متوالي دوام داشت و در اين روزها ، سلاطين بار عام مي دادند و نجبای بزرگ و اعضای خاندان خود را به ترتيب مي پذيرفتند و به حاضران عيدی مي دادند . در روز اول سال مردم زود از خواب برمي خواستند ، به كنار نهرها و قناتها و خود را مي شستند و به يكديگر آب مي پاشيدند و شيريني تعارف مي كردند . صبح قبل از آنكه كلامي گويند ، شكر يا عسل مي خورند و برای حفظ بدن از نا خوشي ها و بدبختي ها روغن به تن مي ماليدند.
اما نوروز ، پس از مرگ جمشيد نيز به حيات خود ادامه داد . در معنا ، نوروز ، از هجمه ها و حمله هاي يونانيان ، اعراب ، تركها ومغول ها جان به در برد . و نوروز ثابت كرد كه مهم ترين جشن فرهنگي ميليون ها ايراني است كه در درون ايران زندگي مي كنند
هفت سين
هفت سين ، هفت واژه كه با حروف « سين » شروع مي شوند نيز از سنت های جالب نوروز است . در زمان امروز ، هفت سين مشخصاً معاني استعاره اي خاص خود را دارد : سمنو ، جوانه هاي گندم كه طي مراسم خاصي پخته مي شود . سيب ، سنجد ، سير . زرتشتيان ، اوستا ، كتاب مقدس آسماني خود را در رأس سفره هفت سين قرار مي دهند . تخم مرغ های رنگين ، گلاب ، سكه ، طلا ، ماهي قرمز در آب ، آينه ، شمع و هر يك از اين موارد سمبل و نماد تولد ديگر باره بهاران است . در اساطير ايراني در ارتباط با نوروز ، جوانه ي گندم و عناب ، نشانه و سمبل زايش ديگر باره بهاران است و سبزی ، سكه ، و سركه سمبل و نماد افكار نيك ، كردار نيك ، خدا پرستي ، نيك بختي ، جاودانگي و داد و دهش است كه به باور زرتشتيان ، زرتشت پيامبر، آنها را از جمله صفات اهورا مزدا دانسته است .
به نقل از:
نوشته شده توسط ج .عجم در پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت 23:33 موضوع انساني | لینک ثابت
زمين مادر، آسمان پدر
منبع:
http://naturefront.org
آنچه ميخوانيد، پيام رئيس سياتل نام دارد. اين پيام، سخنرانياي است كه سياتل، رئيس قبيله سرخپوستان سوكواميش (1)، در پاسخ به پيشنهاد رئيس جمهور وقت آمريكا از طرف دولت مركزي مبني بر خريد زمينهاي اين سرخپوستان، در 1854 ميلادي ايراد نموده است.
اين پيام زيبا و عميق، الهامبخش بسياري از جنبشهاي زيستمحيطي عصر حاضر بوده است.
چگونه ميتوان آسمان و يا گرماي يك سرزمين را خريد يا آنها را فروخت؟ تصور چنين چيزي براي ما دور از ذهن و بيگانه است. وقتي ما مالك طراوت هوا و شفافيت آبها نيستيم، چگونه ميتوان آنها را از ما خريد؟
هر نقطه از خاك اين سرزمين براي مردم من مقدس است. هر برگ سوزني و درخشان كاج، هر ساحل شني اين سرزمين، مهي كه در دل جنگلهاي تاريك پيچيده است، هر حشرهاي كه طبيعت را پاكسازي ميكند، و صداي هر حشره، در زندگي و خاطرات مردم من مقدس است . . .
وقتي مردان سفيد ميروند تا در ميان ستارگان گام نهند، مردگان آنها زادگاهشان را از ياد خواهند برد. اما مردگان ما هرگز اين سرزمين زيبا را كه مادرِ مرد سرخ است، از ياد نخواهند برد. ما بخشي از زمين هستيم و زمين، بخشي از ماست. گلهاي عطرآگين، خواهران ما، و آهوان، اسبها، و عقاب بزرگ، برادران ما هستند. صخرههاي بلند، شيره گياهان در دل سبزهزارها، گرماي بدن اسبان كوچك، و انسان، همه به يك خانواده تعلق دارند . . .
آب زلالي كه در نهرها و رودخانههايش جاريست، نهتنها آب، بلكه خون نياكان ماست. اگر ما اين سرزمين را به شما بفروشيم، بايد به ياد داشته باشيد كه اينجا مقدس است، و بايد به فرزندان خود نيز بياموزيد كه اينجا سرزمين مقدسي است، و انعكاس هر گوشه آن، در آبهاي شفاف درياچههايش، بازگوكننده حوادث و خاطرات مردم من خواهد بود. زمزمه آب، صداي نياكان من است.
رودخانهها، برادران ما هستند، ما را سيراب ميكنند. قايقهاي ما را به پيش ميرانند، و كودكان ما را تغذيه ميكنند. اگر ما سرزمينمان را به شما بفروشيم، بايد همواره به ياد داشته باشيد، و به فرزندان خود نيز بياموزيد كه رودخانهها برادران ما هستند، و از اين پس بايد مثل برادران خود، با آنها مهربان باشيد. ما ميدانيم كه مردان سفيد رفتار ما را درك نميكنند. براي آنها يك بخش از زمين، با ساير بخشهاي آن فرقي نميكند زيرا مرد سفيد، بيگانهاي است كه شبانه هر آنچه ميخواهد از زمين به يغما ميبرد. براي او زمين مثل يك برادر نيست، بلكه مثل دشمن اوست. وقتي آنرا تصرف كرد، باز هم به پيش ميرود. او مزار پدران خود را پشت سر مينهد، و حق زاده شدن فرزندان خود را از ياد ميبرد. او با مادرِ خود، زمين، و با برادر خود، آسمان، مثل اشيايي رفتار ميكند كه ميتوان آنها را خريد، يا به يغما برد. يا اينكه مثل گوسفندان، يا جواهراتي درخشان به فروش رسانيد. او با سيري ناپذيرياش زمين را ميبلعد و نابود ميكند، و جز بياباني خشك و لميزرع، چيزي در پشت سر خويش باقي نميگذارد . . .
نميدانم، راه ما با راه شما متفاوت است. منظره شهرهاي شما، چشمان مرد سرخ را ميآزارد. اما شايد اين براي آن باشد كه مرد سرخ، بدوي و بيتمدن است و چيزي نميفهمد.
در شهرهاي مردان سفيد، هيچ مكان ساكت و آرامي وجود ندارد، جايي كه بتوان به هنگام بهار، صداي باز شدن برگها را شنيد، و يا جايي كه بتوان به صداي ملايم بال زدن حشرات گوش سپرد. اما شايد اين بهخاطر آن باشد كه من، بدوي و بيتمدن هستم و چيزي نميفهمم. هياهوي شهرها، گوش را ميآزارد. اگر انسان نتواند فرياد مرغ شب، و يا گفتگوي قورباغههايي كه شبانگاه در كنار بركهاي گرد آمدهاند را بشنود، زندگي چه معنايي ميتواند داشته باشد؟ من يك مرد سرخ هستم و چيزي نميفهمم. سرخپوستها صداي ملايم باد را بر سطح بركهها، و بوي باد آميخته با طراوت باران و يا عطر درختان كاج را دوست دارند . . .
آدمي بدون جانوران چه خواهد كرد؟ اگر همه حيوانات از ميان بروند، انسان بهخاطر تنهايي و انزواي عظيم روحش خواهد مُرد. زيرا هر آنچه كه براي جانوران رُخ دهد، خيلي زود براي انسان نيز رُخ خواهد داد. همه چيز به هم پيوسته است.
بايد به فرزندان خود بياموزيد كه زمين زير پايشان، خاكستر نياكان ماست، و بايد به اين سرزمين، حرمت نهند. به فرزندان خود بگوييد كه اين زمين، سرشار از روح اجداد ماست. به فرزندان خود بياموزيد كه زمين، مادر ماست، همانگونه كه ما اينرا به فرزندان خود آموختيم. هر آنچه كه بر زمين روا گردد، بر پسران زمين نيز روا خواهد شد.
انسان، تار تقدير را نميتند، بلكه او خود نيز تنها رشتهاي تنيده در ميان اين تار است. هر آنچه بر اين تار روا دارد، بر خود روا داشته است . . .
پينوشت:
1- سرخپوستان سوكواميش (Suquamish) قرنها در آرامش در بخش شمال غربي آمريكا زندگي ميكردند. لازم به ذكر است كه شهر سياتل (مركز ايالت واشينگتن در منتهياليه شمال غربي آمريكا) به افتخار " رئيس سياتل "، رئيس قبيله سوكواميش، به اين نام، ناميده شده است.
نوشته شده توسط ج .عجم در پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت 23:17 موضوع دردانه های سخن | لینک ثابت

منبع:
http://naturefront.org
بيش از 2000 سال قبل، جغرافيدانان يونان باستان از وجود سرزمين پهناوري در آخرين نقطه جنوبي كره زمين خبر داده بودند. البته هيچ انساني در آن زمان، آن سرزمين افسانهاي را نديده بود ولي آنها به دليلي كه براي ما ناشناخته است، از وجود اين سرزمين در آخرين نقطه كره زمين اطمينان داشتند.
قرنها گذشت و هنوز كسي اين "قاره پهناور جنوبي" را پيدا نكرده بود. اما بالاخره حدود 200 سال پيش، كاوشگران و دريانورداني كه به بخشهاي جنوبي كره زمين سفر ميكردند موفق به كشف اين سرزمين افسانهاي شدند. ما امروزه اين سرزمين شگفتانگيز را قاره قطب جنوب (جنوبگان) ميناميم.
بيشتر قسمتهاي قاره قطب جنوب، از دشت تشكيل شده است. اين شايد براي ما عجيب به نظر برسد زيرا هميشه فكر ميكرديم كه دشت و صحرا، جاي بسيار گرمي است كه با ماسه پوشيده شده است. اما تقريباً تمامي قاره جنوبگان از برف و يخ پوشيده شده است و دماي متوسط آن، خيلي پايينتر از نقطه صفر است. ميزان بارندگي (باران يا برف) در قاره قطب جنوب بسيار كم است و ميليونها سال طول كشيده است تا اينهمه برف در آنجا بر روي همديگر جمع شوند.

گياهان و حيواناتي كه در جنوبگان زندگي ميكنند بايد در برابر سرما، بسيار مقاوم باشند. گياهان، فقط در بخشهاي بسيار كمي از قاره قطب جنوب كه با يخ پوشيده نشده است ميتوانند زندگي كنند. يكي از اين گياهان، نوعي خزه است. برخي از گياهان نيز فقط در بخشهاي گرمتر اين قاره و آنهم فقط در طول ماههاي نسبتاً گرمتر تابستان رشد ميكنند. تنها موجوداتي كه ميتوانند تمامي طول سال را در قطب جنوب سپري كنند، موجودات بسيار ريزي هستند كه فقط با ميكروسكپ ديده ميشوند. (حيواناتي نظير پنگوئنها و شيرهاي دريايي، فقط بخشي از سال را - براي به دنيا آوردن و بزرگ كردن بچههاي خود - در قطب جنوب ميگذرانند.)
صيادان، از اولين كساني بودند كه به جنوبگان سفر كردند. اگرچه در اعماق قاره قطب جنوب، هيچ حيواني زندگي نميكند اما آبهاي ساحلي آنجا پُر از موجودات آبزي است. 6 گونه مختلف از شيرهاي دريايي و 12 گونه از پرندگان - شامل پنگوئنها - و بسياري از نهنگها در آبهاي ساحلي قاره جنوبگان زندگي ميكنند. در طول سالهاي قرن 1800 ميلادي، صدها شكارچي نهنگ و شير دريايي براي شكار به آبهاي ساحلي قطب جنوب ميرفتند. آنها پوست شيرهاي دريايي و چربي نهنگها و پنگوئنها را ميفروختند. (همه پستانداران آبزي در زير پوست بدن خود، يك لايه ضخيم چربي دارند.) به همين دليل، شيرهاي دريايي بسيار زيادي كشته شدند و حتي چند گونه از شيرهاي دريايي تقريباً منقرض شدند. امروزه شيرهاي دريايي جنوبگان بر اساس يك توافقنامه بينالمللي، مورد حفاظت قرار گرفتهاند و از شكار آنها جلوگيري ميشود و جمعيت آنها دوباره در حال زياد شدن است.
اما به غير از شكارچيان، آدمهاي ديگري هم - از جمله كاوشگران، دانشمندان و ماجراجويان - به قاره قطب جنوب سفر كردهاند. بعضي از اين آدمها ميخواستند بخشهايي از اين قاره را به تصرف كشور خود درآورند. اما براي جلوگيري از اين كار، در سال 1959 ميلادي (حدود 45 سال قبل)، توافقنامه بينالمللي جنوبگان به امضاء چندين كشور جهان رسيد. بر اساس اين توافقنامه قرار شد كه قاره قطب جنوب، متعلق به هيچ كشوري نباشد. امروزه بيش از 3000 نفر از سرتاسر جهان به قاره جنوبگان رفتهاند. اغلب اين افراد، دانشمندان و همكاران آنها هستند كه بر روي شگفتيهاي اين قاره، تحقيق ميكنند. زندگي در جنوبگان كار آساني نيست اما اين قاره، محيط بسيار مناسبي براي انجام آزمايشات و تحقيقات علمي محسوب ميشود. ستارهشناسان، آسمان سرد، شفاف و خشك قطب جنوب را دوست دارند زيرا در آنجا ميتوانند با كمك تلسكوپهايشان، اعماق آسمان را به خوبي مشاهده كنند. زيستشناسان هم به مطالعه موجودات زنده اين قاره و سواحل آن ميپردازند. آنها ميخواهند بدانند كه چگونه گياهان و جانوران توانستهاند خود را با آب و هواي بسيار سرد آنجا هماهنگ كنند. زمينشناسان هم با انجام حفاريهاي عميق در اين قاره و بررسي لايههاي مختلف يخي ميخواهند به چگونگي وضعيت آب و هوايي آنجا در ميليونها سال گذشته پيببرند. حتي بعضي از دانشمندان، با مطالعه بر روي موجودات زنده قطب جنوب، ميخواهند در مورد امكان شكلگيري حيات در سيارات ديگر، چيزهايي بفهمند.
قاره جنوبگان با كوههاي عظيم يخي، دشتهاي آبي و نقرهاي رنگ، بادهاي شديد و درياهاي بسيار سرد، تا حد زيادي به سيارات ديگر شبيه است. شايد هيچ جاي ديگري در كُره زمين، مانند قاره قطب جنوب، شگفتانگيز و زيبا نباشد.
نوشته شده توسط ج .عجم در سه شنبه هشتم اسفند 1385 ساعت 22:12 موضوع اموزشي | لینک ثابت

منبع:
http://jazirehdanesh.com
رنگينكمان يك پديدهي نورشناختي و هواشناختي است كه در اثر شكست نور خورشيد در قطرههاي آب به وجود ميآيد. در پي شكست نور طيفي از نور به صورت كماني رنگين پديدار ميشود كه نور قرمز در بيرون آن و نور بنفش در درون آن جاي دارد. گاهي كه دو رنگين كمان همزمان با هم به وجود ميآيند، آرايش رنگها در دو كمان عكس هم است. رنگين كمان بيشتر پس از بارندگي پديدار ميشود، اما در جاهايي مانند آبشار كه قطرههاي آب در هوا پاشيده ميشوند نيز، ممكن است به وجود آيد.
هنگامي كه پرتوهاي نور خورشيد به قطرههاي باران برخورد ميكنند، هنگام ورود به آن شكسته ميشوند و پس از بازتاب از سطح پشتي قطره، بار ديگر هنگام خروج از آن شكست پيدا ميكنند. در نتيجه، نور ورودي كه آميزهاي از طول موجهاي گوناگون است، با زاويههاي گوناگون بازتاب مييابد. از آنجا كه زاويهي پرتوهاي نور بنفش و نور قرمزي كه به چشم ناظر ميرسند، با راستاي پرتوهاي نور خورشيد به ترتيب 40 درجه و 42 درجه است، نور بنفش در بيرون و نور قرمز درون كمان جاي ميگيرد و رنگهاي ديگر بين اين دو هستند.
رنگينكمان در واقع كمان نيست، بلكه دايرهاي شكل است. ناظر پرتوهايي رنگي را ميبيندكه با زوايهي بين 40 تا 42 درجه نسبت به راستاي نور خورشيد از قطرههاي باران بيرون ميآيند و به چشم او ميرسند. اين پرتوهاي بازتابش شده با چشم ناظر مخروطي را تشكيل ميدهند كه چشم ناظر در راس مخروط و مقطع آن مخروط به شكل دايره است. با وجود اين، رنگينكمان روي زمين به شكل نيمدايره ديده ميشود، زيرا سطح افق باعث ميشود براي ناظر زميني فقط نيمي از آن دايره ديده شود. اگر كسي در هواپيما باشد، به شرط آن كه در ارتفاع زياد نباشد، دايرهي كامل مقطع مخروط را خواهد ديد.
حقيقت ديگر دربارهي رنگينكمان اين است كه رنگين كمان موقعيت مشخصي در آسمان ندارد، بلكه يك پديدهي نورشناختي است كه جايگاه آن به موقعيت ناظر مربوط است. همهي قطرههاي باران نور خورشيد را به شيوهي يكساني بازتاب ميدهند، اما پرتوهاي نور فقط از برخي قطرههاي باران به چشم ناظر ميرسند. از اين رو، هيچ دو نفري نيستند كه يك رنگينكمان را ديده باشند و هر چشمي رنگينكمان خود را ميبيند.
در پايان بهتر است بدانيم كه گذشتگان نظريههايي در توجيه پديدهي رنگينكمان داشتند، اما نخستين دانشمندي كه اين پديده را به شيوهي علمي درستي تشريح كرد، كمال الدين فارسي يا استادش قطب الدين شيرازي بود. كمالالدين فارسي كه با نظريههاي نورشناختي ابنهيثم آشنا شده بود، آنها را توسعه داد و همراه نظريههاي خود در كتابي گردآورد. آن كتاب در دورهي نوزايي اروپا به زبان لاتين ترجمه شد و مورد توجه راجر بيكن قرار گرفت. بيكن در كتابي كه دربارهي نورشناسي نوشت، به نظريههاي ابن هيثم و كمالالدين فارسي اشاره كرده است و شيوهي آزمايشي آنها را براي پژوهشهاي دربارهي رنگينكمان به كار بسته است.
تصويرهايي براي فهم بيشتر
آن چه ناظر از رنگينكمان ميبيند
نوشته شده توسط ج .عجم در سه شنبه هشتم اسفند 1385 ساعت 21:55 موضوع طبيعي | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

اين وبلاگ به منظور ارائه اطلاعات جغرافيايي به دبيران جغرافيا- دانش اموزان و ساير علاقه مندان به اين علم راه اندازي شده است.
و اما من ...
فوکو زمانی در کتاب دیرینه شناسی دانش این گونه نوشت :
به یقین ، من یگانه کسی نیستم که می نویسد تا چهره ای نشان دهد . از من نپرسبد که که هستم و از من نخواهید که همواره همان کسی باقی بمانم . این را به اداره جاتی ها و پلیس واگذارید تا دریابند که آیا شناسنامه های ما درست است یا نه . دست کم وقتی که می نویسیم ، ما را از اخلاقیات آنها معاف کنید»
.
.
.
من : ج.عجم دانش آموخته جغرافیای شهری از دانشگاه تربیت معلم تهران و دبیر آموزش و پرورش شهرستان گناباد ...
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
بازتاب
جغرافيا علم زندگي
سپهر : م . عجم
آموزش جغرافيا درايران
جغرافيا ؛علمي براي زندگي
چشم انداز
مكانهاي ديدني ايران و جهان
به سين
شب تاب
انديشه كن
گروه جغرافیای استان کرمانشاه
1000 سايت
جغرافياي شهرستان فريمان
واژه(ويژه ادبيات و فرهنگ)
مريوان گالري
آي ار پارس
اخبار روزانه ايران
ايران اكونوميست
گالر عكس
ايران هيدرولوژي
خواب تبر سنگين است (سمانه اسدي)
خشت خشت دل(محمد رضا كاظمي)
گچ شكسته(محمد رضا كاظمي)
زرتشت(محمد رضا كاظمي)
كوچه
كلاس جغرافيا
محسن مروي
بيابان ها و كويرهاي ايران
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم آبان 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته اوّل آذر 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
طراح قالب
POWERED BY